لحظه های هستی ام

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی ، من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــی کنم ببین سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن مرا نرو نبودنت مــــــرگ منه ، راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مــــرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــــی کنم ببین نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین باز غنچه می دن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم ، قدیمیم گمــم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمـی کنم ببین



کامپیوتر Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387

یه وقتایی باید باور کرد خوش شانسی!!! یه گوشی لازم مثل من!!! بنده ی یه گوشی از بلاگ اسکای میشه!!! باورش کردم

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 15:34

حرف های تو با من :0

دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387

.....روز تولدم بود

.........چشمهام به کوچه خشکید

...یادت نبود عزیزم

.....دل ِ من اینو فهمید

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 14:13

حرف های تو با من :69

چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387

..... تولد بیست سالگی ام مبارک

پی نوشت: فوت نکردن شمع های کیک تولد! دست نزدن برای بریدن کیک تولد! نداشتن حتا کیک تولد! یعنی تنهام! تنهام و دور و دلتنگ

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 12:04

حرف های تو با من :17


::طراح قالب::